خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

نبرد یک طرفه

دوباره زنده شدن بیم جان نمی خواهد

دو دل نباش  جنون  امتحان نمی خواهد

نترس  دست خودت را به سوی چشمه ببر

که عمق بخشش او  ریسمان نمی خواهد

نبند روسری ات را به وقت بوسه زدن

تنی به آب زدن بادبان نمی خواهد

نبند روسری "آبی" خودت را  نه

زمینه تن تو "آسمان" نمی خواهد

به من ببخش تنت را و "چشم" خویش ببند

نبرد یک طرفه "دیده بان" نمی خواهد

کمی زمان بده تا سیر صورتت بکنم

ولی نه  درک تصور زمان نمی خواهد

 

اگر که دست لطیف ترا برنجاند

خمیر کن  تن من استخوان نمی خواهد

کدام مدعی "خانه خواه" و "خود خواه" است

که سیل عشق تورا "بی امان" نمی خواهد

 

برای مست شدن  دیدن لبت کافی است

شراب جامد تو استکان نمی خواهد

                                                 غلامرضا طریقی 

   + بـی رُخ ; ۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۱٧
comment نظرات ()