خِشَم کانه : محله ی قدیمی

بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

کبوتر شعر

می آیی

ومن به یاد خواهم آورد

که فصل  فصل پاییز بود

می آیی و من کبوتران شعرم را

پرواز می دهم

تا بر شاخه های روزان و شبان  بنشینند

و آواز دلپذیر پیوند را

بخوانند

می آیی

و بوی دستانت

در باغهای شب

یاس های وحشی را معطر می کند

بامداد نگاهت

غنچه های نسترن را می گشاید

می آیی و در می گشایی

و می گویی

سلام

دوستت دارم

                 محمد آذری

   + بـی رُخ ; ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٧/۳
comment نظرات ()