دشت به آسمان نزدیک

اینجا ،‌ همین جا که من و تو هستیم

دشتی دارد نزدیک به آسمان

هر روز خورشید از پشت شانه ستبر کوههایش سرک می کشد

و هر شب ماه سر بر شانه ی قله هایش می گذارد

ابرها رویش را می شویند

و نسیم در گوش نخل هایش آواز می خواند

بره های حواس پرت به دنبال آوای نی جادویی پسرک چوپان ،‌ گم نمی شوند

و گلها بر لباس دخترکانش سبز می رویند

آنجا جای غریبی نیست

به کوهستان های سر به فلک کشیده ی دشتستان برو  .

/ 12 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدي مشكي (پسرت در اداره)

آقا دمت گرم حال كردم.

باقر(صدابردار)

از وبلاگ شما لذت بردم ميخوام برم مرخصي

سلام. تا هميشه! تا آخرش! يا علی مدد!

داش سعید

سلاااااااااااااااااااااااام استاد ... خانه را گرد و خاك پر كرده ، ظرفها روي هم قطار شده چشمهايت مرا نمي خواهند، مثل آئينه اي كه تار شده ! دائم از سايه ها گريزانم، بي امان باد مي وزد در من ! گيسوان دلم پريشان است، خوابهايم پر از فرار! شده … * چهره ام را درست يادم نيست ! دلم از دست روزگار پر است دلم از دست روزگاري كه ، بَرده شهرت و شعار شده !... با یه غزل تازه به روزم ... [گل]

cinemazion

لینک بده

بهشت آسمانی

سلام بر دوست خوب خودم ما هر دو همديگر را مي شناسيم و يقين به صداقت هم داريم كاشتني هاي دلمان گندم بهشتي است كه پدرمان رندانه به ارثمان داده و برداشتني هاي دلمان نمكي است كه دلشوره دوري ناب نابش كرده برادريم اما تو آنجا و من اينجا ساختمان توليد كجا و اداري كجا

عمادی

[گل]