بالا را نگاه کن ...

روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم میخواهد که با یکی

از کارگرانش حرف بزند خیلی او را صدا میزند اما به خاطر شلوغی

و سرو صدا، کارگر متوجه نمیشود. به ناچار مهندس، یک اسکناس

10 دلاری به پایین می‌اندازد تا بلکه کارگر بالا رو نگاه کند

کارگر10  دلار را برمی‌دارد و تو جیبش می‌گذارد و بدون اینکه بالا را

نگاه کند مشغول کارش می‌شود

بار دوم مهندس 50 دلار می فرستد پایین و دوباره کارگر بدون

اینکه بالا را نگاه کند پول را در جیبش می‌گذارد

بار سوم مهندس سنگ کوچکی را می‌اندازد پایین و سنگ به سر

کارگر برخورد می‌کند در این لحظه کارگر سرش را بلند می‌کند و

بالا را نگاه می‌کند و مهندس کارش را به او می‌گوید

این داستان همان داستان زندگی انسان است، خدای مهربان

همیشه نعمت ها را برای ما می‌فرستد اما ما سپاسگزار نیستیم

اما وقتی که سنگ کوچکی بر سرمان می‌افتد که در واقع همان

مشکلات کوچک زندگی اند، به خداوند روی می آوریم

بنابراین هر زمان از پروردگارمان نعمتی به ما رسید لازم است

سپاسگزار باشیم قبل از اینکه سنگی بر سرمان بیفافتد

/ 6 نظر / 6 بازدید
نازخاتون

از اون یادآوری هایی که باید زیاد برامون تکرار بشه! ممنون بابت این یادآوری [لبخند][گل]

راوی

بسیار عالی و پند آموز سلام استاد عرض ارادت فراوان خدمت حضرتعالی

فرخنده استادزاده

سلام اقای غلامی عزیز واقعا اموزنده بود .مخصوص برای نسل ما که به این راحتی قانع نمیشیم.به وبلاگ من دعوتید استاد

فرخنده استادزاده

سلام اقای سروری بزرگ ببخشید که اشتباهی وارد وب زیبای شما شدم اما بسیار خوشحالم وباعث افتخار است .خیلی خیلی اسم وبلاگتان زیباست.من همشهری وهمسایه قدیم شما هستم .جنب مدرسه جاوید کازرونی.شاید داداشام رو به خاطر بیاورید رسول وحمید.یا حق

فروز

خدایا شکرت ! همیشه برای داشتن .... خدا رو شکر میکنم و برای نداشتن ... هم از او سپاسگرازم / حتما حکمتش بیش از عقل من است. حتما استاد عزیز !

توحید

درود...... اگر کسی خوبی های تو را فراموش کرد،. تو خوب بودن را فراموش نکن. **کورش کبیر**