امپراتور فراموش

سومین دفتر دوبیتی

 

امـپـــراتـــور فـــرامــوش

شعرهای

شـهـــــراد مـیـــــدری

 

دلیل هر شب آهت نمی کرد

بلور اندام و دلخواهت نمی کرد

خدا می خواست من شاعر بمانم

وگرنه این همه ماهت نمی کرد

 

تلو خور ، بربطی در دست بودم

خراب از درصدی که هست بودم

هزاران سال پیش از کشف رازی

دو چشم الکل ات را مست بودم

 

پری دخت وطن هستی ، مگر نه ؟

شکوه هر چه زن هستی ، مگر نه ؟

منم "کوروش" که برگشتم به دنیا

تو "کاسندان" من هستی ، مگر نه ؟

 

فقط شور و فقط حال تو باشد

تب و تابش فقط مال تو باشد

عسل بانو که باشی این طبیعی ست

که هر زنبور دنبال تو باشد

 

گل من ! عشق من ! نیلوفر من !

یکی یکدانه ی من ! دلبر من !

لبت را پست کن تا پستچی ها

شود دعوایشان با هم سر من

 

جهان آغاز خواهد شد به دستم

پر از آواز خواهد شد به دستم

حسابی خوش به حال تکمه ی تو

که یک شب باز خواهد شد به دستم

 

قشنگی سینه های مرمر توست

گل خشخاش نام دیگر توست

دو چشم کابلی ! لب قندهاری !

تمام جنگ افغان ها سر توست

 

خراب و بیقرار و مست ! یک شب

رها از آن چه بود و هست یک شب

به بوسه بوسه بوسه بوسه بوسه

تو را رگبار خواهم بست یک شب

/ 5 نظر / 28 بازدید
راوی

سلام استادم جناب آقای سروری من را ببخشید که این قدر دور افتاده ام، لااقل وظیفه دارم هرچند وقت یک بار به رسم ادب سلامی عرض کنم و حالی بپرسم،اما این رسم ناچیز را هم به جا نمی آورم، به کجا می روم خودم هم نمی دانم،می توانم به حساب مشغله بگذارم،اما خوب می دانم که بهانه ای بیش نیست. سپاس ِ فراوان که این حقیر را از یاد نمی برید.

mohammad

سلام خدا قوت ما را لینک کن

ابراهیم سبحانی

درود بر جناب سروری بزرگوار حسن انتخابتان بنامیزد دارد توفیقی شد تا بیاموزم از شما