تـــــــــو


اى تو که احساس مرا تاج بر سر کردى

پادشاهى کن بر قلبم

 

مرا در خانه چشمانت می نشانى

چشم می بندى و من اسیر تو می گردم
 
به روى گیسوانت تاب می خورم ، بر بام شانه هایت

 در این چرخش از خود به تو می رسم
 
و از وراى تو ، هر چه می بینم تویى
/ 2 نظر / 23 بازدید
فروز

یکی باید باشد که آدم را صدا کند به نام کوچکش صدا کند یک جوری که حال آدم را خوب کند یک جوری که هیچ کس دیگر بلد نباشد یکی باید آدم را بلد باشد تلخیِ هر روز با تو نبودن...!!! آه ... !!

پریسا

دانی از زندگی چه میخواهم؟ من ، تو باشم ، پای تا سر تو زندگی گر هزار باره بود بار دیگر تو ، بار دیگر تو