تو، تو، تو

پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

 هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو

 از خستگی روز همین خواب پر از راز

 کافیست مرا،ای همه ی خواسته ها تو

 دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

 من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

 پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

 ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو

 آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

 حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

 یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

 دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو

 وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

 یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو

 پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من ؟

 تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو ؟

 

محمـدعلـی بهـمـنی

نظر دوستان :

کدخدا

وبلاگ : مردمان مسیله

گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان
مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر
به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم
مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است
ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون
به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون
سرشت سنگی من آشیان اندوه است
جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد
ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه
گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار
مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد
مرا گریه میار
***
وبلاگ آلاچیق
به خط آبی و زیبا نوشتم
فقط مجنون ، فقط لیلا نوشتم
نگاهت موج طوفان زاد عاشق
خودم ماهی تو را دریا نوشتم
شعر: فاطمه اسماعیلی
***
/ 7 نظر / 24 بازدید
شارژ ارزان

فروش شارژ ايرانسل و همراه اول با تخفيف 20درصد شارژ 10 توماني را 8 تومان بخريد http://sharjmobi.tk

کدخدا

گیاه وحشی کوهم نه لاله ی گلدان مرا به بزم خوشی های خود سرانه مبر به سردی خشن سنگ خو گرفته دلم مرا به خانه مبر زادگاه من کوه است ز زیر سنگی یک روز سر زدم بیرون به زیر سنگی یک روز می شوم مدفون سرشت سنگی من آشیان اندوه است جدا ز یار و دیار دلم نمی خندد ز من طراوت و شادی و رنگ و بوی مخواه گیاه وحشی کوهم در انتظار بهار مرا نوازش و گرمی به گریه می آرد مرا گریه میار

فاطمه اسماعیلی

به خط آبی و زیبا نوشتم فقط مجنون ، فقط لیلا نوشتم نگاهت موج طوفان زاد عاشق خودم ماهی تو را دریا نوشتم

فروز

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست دل من که به اندازه یک عشقست به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد...

نوروز

درود فراوون من امروز از كساني كه به مسئوليت خودشان در قبال اصول خودشناسی وخودیاری رفتار نمي‌كنند دوری مي‌كنم. زندگی من وسیله‌ی بازی یک عده‌ای نیست که بفکر خودشان نیستند و قاعدتاً به فکر من و بهتر زیستن من هم نخواهند بود. من دیگران را دوست دارم، امّا خودم را از آنها بیشتر دوست‌دارم و اجازه نمی‌دهم به حد و حریم من تجاوز کنند، من بلطف خداوند نه گفتن را آموخته‌ام. قلمتون رو کوک کنید اخر هفته هست پیشنهاد شما چیست در این رابطه.....؟ منتظرم بدرود

ترنج بانو

درود استاد مهربانم [لبخند][گل]

پریسا

از آغاز می دانستم که دیدار فقط با جدایی به پایان می رسد با این همه، بامداد ناگزیر را از یاد بردم و خود را تسلیم تو کردم.