لبخنــد تـوفانـی


دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت.
 
با اینکه آن روز صبـــــــــح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود،
 
دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
 
 
بعد از ظهر که شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و توفان و رعد و برق
 
شدیــــــــــدی درگرفت. مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش
 
در راه بازگشت از توفان بترســـــد یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او
 
بیاورد، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود.
 
 
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید،
 
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
 
اواسط راه، ناگهان چشمش به دختــرش افتاد که مثل همیشه پیاده
 
به طرف منزل در حرکت بود، ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد
 
او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌کرد و لبخنـــد می زد و این کار باهر
 
دفعه رعد و برق تکرار می‌شد.
 
 
زمانیکه مادر اتومبیل خود را به کنار دخترک رساند، شیشه پنجره را
 
پایین کشید و از او پرسید:
 
چکار می‌کنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟
 
دخترک پاسخ داد:
 
من سعی می‌کنــــــــــم صورتم قشنگ بنظر بیاید،
 
چون خداونــــــــد دارد مرتب از من عکس می‌گیرد!
 
 
باشد که خداوند همواره حامی شما بوده و هنگام
 
رویارویی با طوفان‌های زندگی کنارتان باشد .
 
درتوفان ها لبخند را فراموش نکنید !

/ 8 نظر / 7 بازدید
فریبا

قشنگه که عکسات قشنگتر از درودنت باشه

ابراهیم سبحانی

درود برجناب سروری گرامی توفیقی بود برای من تا بیاموزم از شما نمی دانم چرا بعضی از اوقات از فایرفاکس نمی شود برایتان کامنت گذاشت .خوشحال می شود دل دریایی من رامزین به ارشادات شما باشم

راوی

خدایا هوای همه را داشته باش بیشتر از همیشه. استاد عزیز سلام

سید

سلام کا اول صبحی کنجکاو و نگران از خواندن داستان ناگوار دختری خردسال بودم و هر چه به جلو می رفتم بر نگرانیم افزون تر می شد . خدا را شکر که پایان خوشی داشت و حاوی پندی ارزشمند . دست مریزاد .

سید محمدرضا هاشمی زاده

سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین ............. در کـــــرببلا حمــاسـه ی خــون آمد خورشید شرف به صحن گردون آمد در وصف حسین بن علی می گویم از عشق هـــر آنچـه بود. بیـرون آمد ............. قمر بنی هاشم ابو الفضل العباس ........ زچشــم دشمنـانت خــواب بردی تـو گـوی سبقـت ازمهـتـاب بردی نخـوردی آب وحسرت مـاند برآب چــه زیبـــا آبـــــروی آب بـــردی. ............ در راه خدا کسی چو عباس نکرد در بـاغ وفــا چو آن گل یاس نکرد درس ادب وشهــامت وجانبازی مانندابوالفضل کسی پاس نکرد ................. وقتی که جهان زعشق واحساس افتاد گلبـــرگ گلی زشــاخــه ی یـاس افتـاد شـد بـال صعــود جملــه ی عـالمیــان آن دست کـه از پیــکــر عبــاس افتــاد....... اشعار...هاشمی زاده

فروز

عکس خوب بگیریم عکاس خوبی باشیم فیگورهامون طبیعی باشه ... داستان خوب و آموزنده ای بود. بچه ها دنیایی دارند که ما آدم بزرگا خیلی وقتا باید از اونا درس بگیریم/ ... پاییزمان روبه اتمام است .. پاییز ، ثانیه ثانیه می گذرد... و اما تو ... یادت نرود اینجا کسی هست . . . که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد...

مه سیما

قشنگ بود. مرسی

toranj banoo

درود استاد حالتان خوب است ؟ امیدوارم مشکلی برایتان پیش نیامده باشد