ترا آیا خدا انداخت...

ترا .. آیا خدا انداخت چون سیبی؛ به دامانم؟
تو آدم یا که ماهی یا پری الحق نمی دانم

ترا با هرچه میشد کرد گویا من شباهت داده ام اما
تو مه رو برتری از هر چه تشبیه است می دانم

تو را شیرین نهادند انجمن شاید که اسمت را
ولی فرهاد در پیش تو افکنده است گویا تیشه می دانم

هزاران ویس و مجنون سر به پایت می نهند هر شب
هزاران خاطر آشفته داری نازنینم سرو بستانم

تو را آهو به چشم است از ازل این بوده در قسمت
ولی در ان چمنزار است شیری شرزه در قصد سوارانم

به دشت چشم تو دل داده ام گویا زمستان شد
ز هجر دشت چشمت خانه ی ویرانه ام ، لطف بهارانم

تو گویا آهوی گم کرده راهی بوده ای چشم تو را نازم
که بس شیران به دام افکنده با ناز نگاهی آهو چشمانم

منِ آدم هواخواه همان سیبم که حوا را هوایی کرد
طلسم از باغ لب وا کن که پا گیرد ز باغت صد هزارانم

طبیب در د بی درمان من دردم نه درمان شد
قدح پر کن که می کوشد دو چشمت بهر سامانم

 


نسرین قلندری

/ 2 نظر / 47 بازدید
Nilo

از وبلاگت خوشم اومد وقت کردی یه سر به منم بزن http://www.myfundoni.ir

نیلوفر

من زياد به سايتتون سر ميزنم دمتون گرم موفق باشيد...[قلب][چشمک]